امروز صبح که از خواب بیدار شدم زد به سرم که برنامه نویس بشم
نمیدونم این فکر از کجا به ذهنم رسوخ کرد ولی دیگه رسوخ کرده بود
و نمیشد کاریش کرد . به هر حال فکر خبر نمیکند و در هر لحظه باید
منتظر فکر های کار در بیار خودم باشم .من بلا درنگ ماجرا را (به مدد
انواع علامت ها و اشاره ها و اندکی تصویر و کلمات بی ربط و با ربط
لاتین که قریب یک ساعت عملیات گفتگو به طول انجامید ) با تاکس در
میان گزاشتم و ناگهان خنده ای بلند از تاکس فوران کرد .منو میگی
مونده بودم چه جکی گفتم که تاکس زده زیر خنده. تاکسو میگی نگاهی
از سر تا پا به ما انداخت و گفت :
-oh my God
فکر کنم خودش فهمیده بود که کارش در اومده دردسر جدیدی در راه است .
و باید یادم بده که چجور توی لینوکس جاوا بنویسم .
بله دیگه اینو گفتم که بدونید از این روز به بعد من برنامه نویس این مملکتم
و میتونید من رو مهندس صدا کنید .
-اخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
هان؟هیچی من کجا مهندسی کجا شرمنده اخلاق ورزشی همه مهندسا هم
هستیم شوخی کردم چرا به دل گرفتید .
راستی پایتون هم خوبه هو .شنیدم زبان لینوکس پسندیه !
به قول یکی از بچه های انجمن ابونتو سی مثبت مثبت هم بد نیست
حالا که خوب فکرش رو میکنم میبینم ویبی هم خوبه
-اخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ!!!!!!!!!!؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
باشه بابا چرا میزنی کی اصلا حرف ویبی رو زد منظورم Qt بود.



